من این قطعه را در ابتدا به عنوان یک نظر/پاسخ به سوال شخصی در پست قبلی نوشتم، اما فکر کردم که ممکن است برای مخاطبان بیشتری نیز مفید باشد.
وقتی جوانتر بودم، در زبان خیلی بد بودم. سالها کلاس زبان فرانسه در دبیرستان و راهنمایی کمک چندانی به بهبود توانایی من در ایجاد جملات منسجم نکرد. پس از فارغ التحصیلی از کالج، کمی وقت بیشتری در اختیار داشتم و تصمیم گرفتم به یادگیری زبان که یکی از نقاط ضعف من بود، به عنوان یک چالش بپردازم. من متعجب شدم وقتی متوجه شدم که می توانید در عرض چند ماه از سطح مبتدی مطلق به سطح نسبتاً مناسبی برای اکثر زبان ها بروید. من با یونانی کوئینه، سپس عبری باستان و سپس آرامی شروع کردم. پس از اتمام سه زبان در هفت ماه، به عنوان تلاشی برای یادگیری بیشتر در مورد دین با مرور نسخه های خطی باستانی، با خواندن کل کتاب مقدس در نسخه های خطی باستانی آن تمرین کردم. پس از اتمام آن در نه ماه (من قصد دارم در مقطعی قرآن را به زبان عربی بخوانم)، در چند سال گذشته تقریباً به ده ها زبان دیگر از جمله فرانسوی پرداختم.
یادگیری استقرایی در مقابل یادگیری استقرایی
به نظر من، بزرگ ترین دلیل شکست یادگیری زبان در مدارس در بزرگسالان به دلیل روش های یادگیری قیاسی است که ارائه می دهد.کودکان از اشتباه کردن نمی ترسند.آن ها صدها ساعت را صرف به خاطر سپردن قواعد دستور زبان نمی کنند.مغز آن ها به طور طبیعی الگوها را انتخاب می کند و قوانین را ناخودآگاه شکل می دهد.در مقایسه، بزرگسالان زمان زیادی را صرف به خاطر سپردن واژگان و قواعد دستور زبان می کنند که مغز آن ها فراموش می کند که زبان ها باید طبیعی باشند.از این رو، رویکرد من به یادگیری زبان این است که تا جای ممکن در معرض زبان قرار بگیرم تا مغزم به طور طبیعی قواعد دستوری و الگوهای املایی را شکل دهد، به جای اینکه ساعت ها وقت صرف کتاب های درسی کنم و مدام نگران درست یا غلط بودن آن ها باشم.روشهای بهبود تدریس
- ۰ ۰
- ۰ نظر